شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک
زير آن را سريعا نصب کنيد
خداي مهربان و بخشنده موجودات را آفريد و رحمتش را در همه جا گستراند و فرمود :
( و رحمتي وسعت کل شي – رحمتم هر چيزي را فرا گرفته است )
پايگاه عشق و مهرورزي قلب ماست و قلب ما خانه ي خداست . شايد انسان هاي امروز در جهان پيچيده و آکنده از دل مشغولي ها قصه ي عشق و دل را به فراموشي سپرده اند
اما آيا به واقع اين هدف از زندگي واقعا پاک شدني است؟
خداي مهربان آفرينش را براساس مهر و محبت به مخلوقش آغاز کرد و راه رستگاري مخلوقش را مسير عشق و دوستي ناميد .
وقتي به خود فکر مي کنيم خودمان را موجودي مي بينيم که به صورت فردي و به دور از اجتماع نمي توانيم زندگي کنيم و از جنبه ي واقعي زنده بودن و زندگي کردن به دوريم .
به راستي چيست که توانسته انسان ها را در عين واقعيت فرد بودن من وجوديشان طالب ساختاري اجتماعي و زوجيت کند . وقتي عميق فکر مي کني و به خودت فرصت سير در قلب و خانه ي عشق الهي را مي دهي در مي يابي که چيست قدرت عشق و مهرورزي .
ما انسان ها همواره و از ابتدا به صورت اجتماعي زندگي کرده ايم و براي رسيدن به زندگي بهتر و برتر سعي کرده ايم در کنار ياري رساندن به هم ، با هم به تعالي و پيشرفت برسيم و از کمک کردن به هم دريغ نکنيم و کمک ديگران را به خود نيز پذيرا باشيم .
سعادت و پيشرفت زندگي بشري از آغاز تنها با در کنار هم بودن رشد کرده و به ثمر رسيده است . در تاريخ مثالي از انسان ها و جمعيت هاي موفق را نمي يابيم که تنها و بي ياري يکديگر سير تعالي و پيشرفت را تجربه کرده باشند .
در جامعه اي که افراد آن همديگر را فراموش نکرده اند و سعي در کار و زندگي خود را تنها براي آسايش خويش انجام نمي دهد و از صرف وقت و انرژي خود ميزاني را نيز براي هم نوع و هم وطن خود در نظر بگيرند . جامعه رو به سوي تعالي مي گذارد و آنگاه « من »
از بين مي رود و « ما» جايگزين آن مي شود . آنگاه من و توتنها به خود نمي انديشيم و فکر نمي کنيم که زتدگي من مال من است و آباد و خراب آن سهم من است آن موقع است که من وتو در مي يابيم که تلاش من وتو مال هم است و نسبت به خودمان هم نمي توانيم بي تفاوت باشيم چرا که زندگي همه ما سهمي از زندگي ديگري است .
خداوند زيبايي خلقت انسان را روح او مي داند و روح او را آغشته به محبت کرده است و براي همين است که تمام اين حرف ها براي ما معنا مي يابد . به راستي اگر محبت امري فطري نبود تو و من و همه سرنوشتمان ، جدايي از هم بود اما مي دانيم که اين گونه نيست و نبايد هم بگذاريم فطرتمان و واقعيت وجودمان فراموش شود . وقتي پا به عرصه جهان
مي گذاري در اولين حضورت در اين دنيا در پناه خانواده لذت محبت را درک مي کني ، وقتي رشد مي کني و پرورش مي يابي در هر مرحله که باشي و به هر دوراني از زندگي که برسي از اين واقعيت دور نمي شوي . اما شايد بسياري از ما فکر مي کنيم اين نياز فطري و احساس قلبي ما تنها در خانه و خانواده و در جايي دور از بعد اجتماع و زندگي اجتماعي ماست . جامعه ساختاري از وجود و حضور من و تو است ولي اين به تنهايي کافي نيست هر ساختمان و ساختاري از هر اجزايي که ساخته شود هميشه نيازمند يک نيرو و ابزاري است تا اجزا را در کنار هم بپيچند و مستحکم و پا بر جا کند و هر چه اين نيرو و ابزار قوي تر و
سالم تر باشند ساختار و بناي ساخته شده مستحکم تر و باقي تر و آن ساختار قطعا کاربردي بهتر و عالي تري خواهد داشت و صد البته که جامعه ي انساني نيز دور از اين مسئله نيست و نيرويي که جامعه را برپا و استوار مي کند نيروي عشق و مهرورزي من وتو به هم است و جايي اگر اين نيرو نباشد ساختمان ما سست مي شود و هر لحظه آماده ي ريزش .
در جايي که تو و من و همه زنده ايم و زندگي مي کنيم اگر امروز من و تو دست هم را فشرديم و ديگران غافل ماندند بدان که سهم من و تو نيز ويراني است . پس نه تنها خودت مهر بورز بلکه ديگران را هم تشويق کن تا از عشق و مهرورزي به هم غافل نمانند . وقتي که ساختمان جامعه ي ما محکم و پابرجا از عشق و مهرورزي باشد آنگاه مي تواند تا اوج بي نهايت پيش برود و همه ي ما از اين سعادت بهره ببريم و اين دور از دسترس نيست . بايد بدانيم که من و تو و ديگران در زندگي به چيزي جز عشق و مهرورزي و بخشيده شدن احتاج نداريم و لازمه همه اين ها داشتن يک قلب مهربان است . خدا فقط از تو تنها يک قلب مهربان مي خواهد .
قلبي دلسوز و مهربان که نداشتن آن تنها اسباب از هم پاشيدگي زندگي هاست .
وقتي راه خدا را بپذيري و به خداي درونت دست يابي به تو مي آموزد که مهرورزي و عفو بالاترين درجه شناخت خداست . مهربان بودن و عفو کردن يک تجربه با شکوه و الهي است و فقط کافي است خشم و کينه را رها کنيم و قلب خود را آماده ي مهرورزيدن به هم کنيم . شايد بسياري از ما راه محبت و مهرورزي را به روي خود بسته ايم به دليل يک غرور کاذب به خاطر يک خشم بي جا و يا يک عصبانيت نا به هنگام اما به واقع اين ها پايان ناپذيرند آيا
نمي شود فراموش کنيم دشمني و کينه ها را ؟
خداوند در کنار تمام الطاف خود که به ما بخشيده قدرت فراموش کردن را نيز به ما بخشيده است اما چرا آن را براي فراموشي بدي هاي هم به کار نبريم . اگر شروع کنيم از خودمان و بدي ها را ببخشيم به راستي ديگر هم مي ماند؟ قطعا جاي همه آن ها را صلح و مهر مي گيرد و قلب ها نسبت به هم نرم و مهربان مي شود .
محبت لذت تازه اي را به تو مي دهد که پاسخ همه پرسش هاي توست . زيرا که محبت در خداست و شخص مهربان نيز عزيز خداست . تلاش کن تا ظاهر و باطن خود را به خدا نزديک سازي و به سوي خود الهي ات پيش بروي و با کمک به هم نوع خود در حيطه مهر و بخشش خدا قرار گيري .
وقتي بياموزي که ديگران را ببخشي وقتي لذت بخشش را چشيدي آنگاه خدا نيز لذت بخشيده شدن را از جانب خودش به تو هديه مي کند و براستي چه سعادتي از اين بالاتر . اين خود براي پاک شدن و خوب بودن امتياز زيادي است تا بتواني باز هم باعث پيشرفت خود و
جامعه ات شوي . پاکي را به زندگي همه اطرافيانت هديه کني تا همه با هم به سعادت برسيم . حال که زندگي ات سرشار از مهرورزي است نور اميد شروع به تابيدن مي کند روشني صبح شب را با همه تاريکي اش در خود مي کشد . دوست من چشمانت را به روي زيبايي ها باز کن تا شفافيت بر قاصدک هاي خوش خبر را با همه وجود حس کني . بلبل زيباي عاشق را ببيني که براي ساختن امروزش به تکاپو افتاده و با شادماني ترانه عشق سر مي دهد و تو نيز نبايد از اين قافله عقب بماني و با هم و براي هم به تکاپو بيفتيم و ببين جاري شدن جويبار را براي رسيدن به هدف يعني دريا شدن و بزرگ و شکوهمند بودن تو نيز جاري شو تا همه با هم دريايي با شکوه از آينده و فرداي خود بسازيم
فقط کمي وقت بگذار و خدا را فراموش نکن و به ياد آور که آفريده خوب خدايي با يک هدف مقدس وعزيز براي رسيدن به اين هدف بايد قيام کني . چنان باش که وجودت زندگي ساز باشد و يقين بدان که تو مي تواني ، چرا که روح خدايي .
« کسي که همدم روح خود نباشد دشمن مردم است کسي که در خويشتن خويش دوستي را نمي يابد آکنده از نااميدي است. زيرا زندگي از درون انسان مي جوشد نه ازبيرون»
جبران خليل جبران
کلام آخر اين که بيشتر سعي کنيم با محبت و آرامش به هم گوش کنيم و از دروني ترين و ژرف ترين وجودمان جايگاه عشق الهي و وديعه ي شيرين خدايي به هم توجه کنيم در حق هم ايثار کنيم و از هم بگذريم .
وقتي پيوسته از خودت بپرسي که راه مهرورزي چيست اين عمل مقدس از راه هاي الهي به تو الهام مو شود و در وجودت ماندگار مي شود و تو در خود ، در خواهي يافت که مهر ودوستي نسبت به همنوعانت بالاترين عمل نزد خداست .هر روز به خودت يادآوري کن که خدا محبت است . با به دست آوردن اين بينش ديگر جدايي وجود نخواهد داشت و تو به عشق الهي پاسخ داده اي و اوست که درهاي رحمتش را بيشتر براي تو باز مي کند . براي من ، براي تو ، براي همه و آنگاه همه غرق در رحمت و سرور الهي خواهيم شد و ديگر جايي براي غم ونااميدي و عقب ماندگي نيست و همه در سير تکامل و پيشرفت در همه زمينه هاي زندگي پيش خواهيم رفت .
















