تبليغاتX
محبت اكسير عشق

شناسايي محبت و موانع آن - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ اکسیر مهر روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم

شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد
 

                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید مفتی کلیک کنید
کلیک کنید غزه در آتش و خون کلیک کنید
کلیک کنید قالب جدید و قشنگ امام رضا (ع) - تقدیم به امام مهربان (ع) کلیک کنید
کلیک کنید میلاد منتظر در اوج انتظار کلیک کنید
کلیک کنید آقای مهربانی پس کی می آیی . امروز هم گذشت ... کلیک کنید
کلیک کنید دانلود برای پرسش مهر 7 کلیک کنید
کلیک کنید این نهایت مهربانی خداست ... چه می خواهی ؟ بگو ...! کلیک کنید
کلیک کنید آقای مهر کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه زهرا (سلام الله عليها) الگوي تمام نماي انساني کلیک کنید
کلیک کنید ولا محبت کلیک کنید


                        محبت به فرزندان

در جلد چهل و پنجم از بحارالانوار آمده که :

 

حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام در سنین کودکی به سر می بردند . به مکتب می رفتند و درس می خواندند و خط می نوشتند . با اینکه کوچک بودند ، ولی خط زیبایی داشتند . روزی صفحه ای از خطی را که نوشته بودند ، به نزد جد بزرگوارشان بردند و از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدند : " خط کدام یک از ما زیباتر ست ؟ "

 

پیامبر نگاهی فرمودند و آنان را نوازش کرده فرمودند : " آفرین بر شما ! هر دو خیلی خوب و زیبا می نویسید . " اما حسنین علیهم السلام تاکید کردند : " کدام یک زیباتر ست ؟ " پیامبر نمی خواست بگوید کدام زیباتر از دیگری ست ؛ زیرا نمی خواست که دل یکی از نوه هایش بشکند  قضاوت نکردند و آن دو را به سوی پدرشان حضرت علی علیه السلام هدایت فرمودند .

 

پدر هم مانند رسول خدا ، نمی خواست قضاوت کند ، لذا کودکان دلبندش را به نزد مادر بزرگوارشان فرستاد ، تا مادر به سوال کودکانش پاسخی دهد .

 

فاطمه سلام الله علیها با دیدن خط های زیبای دو دلبندش فرمود :  «  من چه می توانم بکنم و چگونه میان دو فرزندم قضاوت کنم ؟ چیزی که پدر و جدتان نتوانسته اند پاسخش را بدهند ، من چطور پاسخ بدهم ؟ »

 

مادر فکر کرد . گردنبندی از عاج داشت که دارای هفت دانه بود . فرمودند :  « ای نور دیدگانم ! من دانه های این گردن بند را با پاره کردن رشته ی آن ، بر سر شما می ریزم و میان شما دانه های گردن بند را پخش می نمایم . هر کدام از شما دانه های بیشتری بردارد ، خط او نیکو و قدرت او بیشتر است . »

 

حسن و حسین علیهم السلام قبول کردند و فاطمه سلام الله علیها دانه ها را به زمین ریخت . حسن و حسین دویدند و هر کدام سه دانه از گردنبند را پیدا نمودند . اما دانه ی هفتم گم شد . باز هم گشتند و عاقبت آن را نیز پیدا کردند .

 

دانه ی هفتم از وسط نصف شده بود و هر کدام از کودکان ، یک نیمه از آن را بدست آوردند . آنان به یکدیگر نگاه کردند و گفتند :

" آخر همان شد که جدمان و پدر و مادرمان گفتند . "

موضوع مطلب : |:| مهر و محبت در شخصیت ائمه

نوشته شده توسط بتول محمدي ده چشمه در یکشنبه 1386/02/30

حديث اميد امروز

شمارشگر دائم