شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک
زير آن را سريعا نصب کنيد
شخصيتهاي برتر، تلاش در جهت ايجاد اين جذبه در سايه عقلانيت مينمايد تا انسانها باور كنند كه فرزندان بشر با ويژگيهاي انساني يكسان و مشابه ميتوانند به مقاماتي از قرب و كمال نائل آيند كه تمامي مخلوقات را به تعجب و شگفتيوار دارد.
پيامبران و اولياي الهي انسانهايي به غايت دلنشيناند، به گونهاي كه حتي در بيننده اين شك و شبهه را ايجاد ميكنند كه چگونه ممكن است يك پيامبر تا اين حد دست يافتني باشد، تا اين اندازه به مردم نزديك شود، به آنان عشق بورزد و براي هدايت و راهيابي آنان تا اين حد حريص باشد؟
از اين رو است كه پيروان، بعضاً خود را محو در شخصيت اولياي الهي ميديدند و با اين حس روزبه روز خود را به معبود نزديكتر ديده و معايب فردي را كمرنگتر مييافتهاند.در اين جا مناسب است قدري به بررسي اين انسانهاي نمونه پرداخته، ويژگيهاي آنان را مورد توجه قرار دهيم.
قرآن كريم براي افرادي كه به عنوان الگو معرفي ميكند، خصوصياتي را به طور عام مطرح ميكند و ويژگيهايي را باتوجه به اقتضاي هر عصر طرح مينمايد!
1- اولين خصيصه آن است كه انسان نمونه، انساني است با تمام ويژگيها و مشخصات انسانهاي ديگر، او همانند، مثل وعين آنها ميباشد:
« قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي»1 بگو من بشري مثل شما هستم كه بر من وحي ميشود. اين مثليت و همانندي مورد تأكيد قرآن است
و بارها به آن اشاره شده تا مبادا انسان تصور نمايد كه مثلاً پيامبر از جنس ملائكه است و يا صرفاً قالب انساني دارد اما نيازها و خواستههاي آنها را ندارد.
چنانكه قرآن ميفرمايد پيامبر همانند ديگران است: ميخورد، ميآشامد، از غرائز انساني برخوردار است، ازدواج ميكند، دوست ميدارد، به خشم ميآيد،
خريد و فروش ميكند، غمگين ميشود، طاقت از كف ميدهد، خشنود ميگردد و …. بسياري از صفات انساني ديگر با همه خواستهها و ويژگيهاي انساني را دارا است.
2- الگو از بين مردم انتخاب شد ه با زبان آنان سخن ميگويد و با آنان زندگي ميكند، تا جايي كه ممكن است در بعضي افراد ايجاد حيرت نمايد:
«الهذا الرسول ياءكلالطعام و يمشي فيالاسواق»2 اين چه پيامبري است كه غذا ميخورد و در بازارها رفت و آمد مينمايد.
بارها تأكيد ميشود كه :« هوالذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه»3 خداوند رسولي را از اميين از بين آنها برانگيخت و يا دائماً ميفرمايد كه از قوم مشخصي برادرشان را به پيامبري برانگيخت : «والي عاداخاهم هودا»4 و يا «الي ثموداخاهم صالحاً»5 و «الي مدين اخاهم شعيبا»6 ضمن آنكه اين رسول با زبان خود آنان با آنان سخن ميگويد: «وماارسلنا من رسول الا بلسان قومه»7
3- انسان نمونه، خود«هدايت شده» است و براي اين راهنمايي از مردم اجر و مزدي نميخواهد. او به خاطر خواهشهاي نفساني و ارضاي خويش مردم را به سوي خود نميخواند بلكه به دليل علاقه به مردم و شناساندن حقيقت دوست ميدارد كه انسانها راه درست را بشناسند و سعادتمند گردند. او توقع تكريم و بزرگداشت مالي از مردم ندارد چه كه در جاي ديگري معامله نموده و اجر خود را از خدا گرفته است، پس تمام تلاش و هم و غم خود را مصروف گرويدن افراد بيشتر ميكند:«يا قوم اتبعوا المرسلين اتبعوا من لا يسئلكم اجراً وهم مهتدون»8
اي مردم از پيامبران پيروي كنيد كساني كه از شما اجري نميخواهند و هدايت يافته هستند. خود پيامبران نيز اذعان دارند:«مااسئلكم عليه من اجران اجري الاعلي رب العالمين»9 و مصرانه ميفرمايند كه من براي شما پيامبري امانتدار هستم.10 يعني اينان ميبايست اعتماد و اطمينان مردم را به خود جلب نمايند تا مردم در كمال آرامش و اعتقاد به آنها نزديك شوند و در جوارشان احساس امنيت و آسايش كنند.
4- انسان الگو بايد به مردم علاقمند باشد، بر هدايت آنان پافشاري كند، در اين راه صبوري بورزد و جز به فرمان خداوند آنان را ترك ننمايد.
اين است كه تمامي پيامبران از همه امكانات موجود براي هدايت مردم استفاده ميكردند، در اين مسير سختي بسيار تحمل ميكردند و مورد اذيت و آزار مكرر واقع ميشدند، اما همچنان صبوري ميكردند و با روشهاي مختلف با آنان برخورد مينمودند. اين امر در مورد حضرت ابراهيم(ع) به روشني در قرآن مورد اشاره قرار گرفته كه ايشان با زبانها و شيوههاي مختلف مردم را دعوت ميكردند و براي آنها طلب استغفار مينمودند تا آن جا كه ميفرمايد: «ان ابراهيم لحليم اواه منيب»11 پيامبران اين دلسوزي خودرا به مردم نشان ميدادند كه ما نگران آينده و آخرت شما هستيم. آنها نبايد با مردم تندي كنند و بايد نرم و مهربان باشند. در يكي از آيات قرآن خطاب به پيامبر اكرم آمده است:«فبما رحمة منالله لنت لهم و لوكنت فظا غليظ القلب لانفضومن حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم في الامر»12 اين از رحمت خداوند است كه تو با آنان نرم و مهربان هستي، چه اگر تو بر آنان سخت ميگرفتي و نامهربان و سخت دل بودي، آنها از اطراف تو پراكنده ميشدند. (و خداوند اين پراكندگي را نمي پسندد)
انسان الگو نميتواند به هرگونه كه ميپسندد با مردم سخن بگويد و گمان كند مسئوليت و رسالت خود را به جا آورده است. افزوني تعداد گروندگان ارزش مهمي است كه خود بايد تمام تلاش پيامبر را به خود معطوف نمايد. بايد زبان مردم، علايق و حساسيتهاي آنان را شناخت و به گونهاي گفت و عمل نمود (ضمن رعايت ضوابط حق و حقيقت) كه درمردم تأثير بيشتري بگذارد و تعداد بيشتري را جذب كند،
البته مقصود هدايت مردم باهر روش و شيوهاي نيست بلكه منظور استفاده از برترين شيوه براي دستيابي به بهترين نتيجه است.
يونس، پيامبر مقرب خداوند، بسيار مورد اذيت واقع ميشود به گونهاي كه سرانجام از مردم قهر ميكند وآنان را ترك مينمايد، اينجاست كه خداوند با لحن شديد ميفرمايد:« وذالنون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي فيالظلمات ان لاالهالا انت سبحانك اني كنت منالظالمين»13
وقتي ذالنون (يونس) با غضب بيرون آمد گمان كرد ما بر او قادر نيستيم …. يونس نبايد مردمش را ترك كند، گرچه آنها مسخرهاش نموده يا به شكلهاي ديگر آزارش داده باشند. هرچند نهايتاً تو به يونس پذيرفته شده و نجات مييابد اما ميبايد به او تذكر داده شود. چنانچه به پيامبراكرم ميفرمايد: «و لقداستهزي برسل من قبلك»14 تمام پيامبران پيش از تو نيز مورد استهزا قرار گرفتهاند، اما كار شما نمودن راه است و پيامبران چنان در اين مسير اصرار دارند كه خداوند با لحن خاصي ميفرمايد: نزديك است جان خود را بر سر راه هدايت مردم بگذاري كه چرا ايمان نميآورند،15 در حالي كه تو تنها منذر و مبشري و بر آنان سيطره نداري16 (نقل به مضمون)
5- از ويژگيهاي ديگر انسان نمونه، استقلال رأي و نظر است . او در اثر احساس چيزي را انتخاب نكرده كه از سر غليان احساس ديگري سرد بشود،
او با انديشه و درنگ انتخاب كرده و در اين گزينش تحتتأثير كس ديگري نبوده است، مستقلاً شناخته و به پيش رفته است، تصميم گرفته، عمل نموده،
سرانجام پافشاري ميكند، اما شخصيتش سايهاي و وابسته نيست، باهر فراز و نشيبي از راه برنميگردد چراكه انسان متزلزل – كه هر روز به شكل خاصي درميآيد – نميتواند مورد اتكاي ديگران قرار گيرد. جالب است كه خداوند در قرآن كريم مثل و نمونهاي كه براي انسانهاي ايمان آورنده ميزند دو زن هستند كه نمونه كل انسانها به شمار ميروند، اما هر دو اين زنان خود ساخته و متكي به خداي خويش هستند. يكي از آن دو مريم دختر عمران است كه از مردم گوشه عزلت اختيار كرده و به مقام برگزيدگان ميرسد( بدون داشتن شوي و پدر) و از عده مسئوليت و امتحان بسيار دشواري كه خداوند بر سر راه او قرار داده سرافراز بيرون آمده، همراه پسرش آيه و نشانه براي عالميان ميشود:«وجعلناها و ابنها آية للعالمين»17
و ديگري آسيه همسر فرعون است كه با وجود برخورداري مادي و داشتن همسري چون فرعون به موسي گرويده، در مقامي بسيار رفيع جاي ميگيرد ودر نزد خداوند ماءوا مييابد: «وضربالله مثلاً للذين امنوا امراءة فرعون اذقالت رب ابن لي عندك بيتاً فيالجنة … و مريم ابنت عمرانالتي احصنت فرجها»18
6- آخرين ويژگي قابل توجه اين است كه اولياي الهي با مشكلات و مسائل مردم آشنايي دارند و از همين رو آنچه آنان درمسير هدايت ارائه ميكنند به درد حل مشكلات مبتلا به آنان ميخورد، نه آنكه بيتوجه به مسائل مردم فقط از عبادت خداوند گفته، مسائل، معضلات و بحرانهاي مردم را زمان شعيب بامشكلات اقتصادي از جمله كمفروشي مواجهه هستند. شعيب از آنان ميخواهد اگر ميخواهند هدايت شوند دست از كمفروشي و گرانفروشي بردارند. يا لوط از مردم زمان خود ميخواهد دست از مفاسد اخلاقي برداشته، ازدواج به طريق عرف بشري را پيشه كنند تا شايد نجات يابند.
پيامبران ملزمند منطبق با اقتضائات و ضرورتهاي عصري، با استفاده از اصول ثابت به انطباق آنها با نيازها و شرايط زمان بپردازند.
در اين بخش با طرح اين اعتقاد كه حضرت زهرا(س) نيز جزو شخصيتهاي الگويي اسلام شناخته ميشوند، به بررسي اين ويژگيها درمورد ايشان ميپردازيم. حضرت فاطمه(س) نيز چون ساير انسانهاي نمونه از بين مردم برميخيزد، او در بين آنان زندگي ميكند و از تمامي ويژگيهاي فرزندان بشر برخوردار است، در زندگي با سختيهايي مواجه ميشود، با ناملايمات زندگي كنار ميآيد،
چون ديگر دختران و بيشتر از آنها به پدرش عشق ميورزد، همسر و فرزندانش را عاشقانه دوست ميدارد، آنان را به جهت معصوم بودن از ابراز محبت خويش بينصيب نميسازد و فرزندانش را با زيباترين كلمات آرام مينمايد: قرة عيني (نورچشم من)، ثمره فؤادي (ميوه دلم)، با همسرش به غايب مهربان است، دشواريهاي علي(ع) در تأمين معاش را احساس ميكند، هيچگاه دل همسرش را نميآزارد، نگران فرزندانش است،
حتي آنگاه كه در بستر بيماري آرميده است مادرانه دغدغه فرزندانش را دارد، هم اويي كه تسليم رضاي الهي است و مقدرات خداوندي را ميشناسد،
چون مادري دلسوز همسرش را از اين تلاطم دروني مطلع ميسازد و سفارش فرزندان و شيوه نگهداري آنان را به علي(ع) مينمايد. مهرش به پدر زائدالوصف است، همين طور است مهر پدر به او و اين سخن كه « فاطمه پاره تن رسولالله است» زبانزد عام و خاص است. او در كنار مردم در سختي و راحتي زندگي ميكند، مردم را به خوبي ميشناسد، آنان نيز زهرا را در كنار خود ديده حضورش را با تمام وجود حس ميكنند،
به فرزندان و خانهاش رسيدگي ميكند، از فشار امور زندگي رنجور و خسته ميشود، مسائل اجتماعي و سياسي بخشي اساسي از زندگي او را تشكيل ميدهد، نسبت به آنها واكنش نشان داده، گاهي ناخشنود و گاه شاد ميشود، در كوران حوادث وارد شده،
پيامدهايش بر او اثر ميكند. يعني زهرا، انساني است به غايت انسان، با تمايلات، نيازها و ويژگيهاي انساني. همه او را ميبينند،
چه اگر جز اين بود و زهرا دستخوش اقتضائات انساني نبود چه اجر و فضيلتي بود كه حضرتش در سه روز روزهداري توشه ناچيز خود و فرزندانش را به مسكين و يتيم و اسير بسپارد19 و اصلاً گرسنه نشود و يا ستاندن آنان از كودك و آموزش مفهوم ايثار هيچ سختي براي او نداشته باشد؟
تحمل اين سختيها در مقابل رضاي خداوند است كه موجب اجر و منزلتي مثال زدني براي ايشان ميگردد. وجود انساني زهرا و برتر از بهترينها شدن است كه او را به مقامي ميرساند كه عالم و آدم بر آن مباهات ميكند.
همه ميدانند كه زهرا(س) هدايت شده است و براي راهنمايي مردم دغدغه دنيايي نيز ندارد و آن چه او را بر اين امر ميگمارد علاقه او به هدايت و راهيابي مردم است. حضرت زهرا(س) پس از پيامبراكرم(س) در شرايط خاص سياسي (كه حضرت علي(ع) را به جهت حفظ وحدت به سكوت دعوت مينمايد) مسئوليت اتمام حجت و شفافسازي رسالت پيامبر را برعهده گرفته است، حضرتش در اين مدت
چون پيامبران مورد خطاب وحي واقع ميشود و وظيفه زدودن ابهامها و روشن كردن حقيقت را بر عهده دارد تا آيندگان نگويند كه حقايق بر آنها مكشوف نشد. حضرت زهرا(س) از تمام توش و توان خود در ايفاي رسالتش بهره ميگيرد و مهربانانه با مردم سخن ميگويد، با حكام به گفتگو و مناظره ميپردازد، مرتباً به مسجد رفته، همگان را مورد خطاب قرار ميدهد، به در خانه مهاجر و انصار رفته با آنان از در رحمت سخن ميگويد، در خلوت مردم را دلالت ميكند، محاجه ميكند، گلايه مينمايد، فرياد ميزند، نرمي ميكند و البته اين همه را از سر عشق به مردم و نمودن راه حق و حرص بر هدايت آنان است. علي(ع) نيز او را همراهي ميكند اما در اين مدت محور حركتها و جهتنماييها وجود مقدس حضرت زهرا(س) يباشد. آن چه ميتواند حضرت زهرا را شاهين ترازوي سنجش حق قرار دهد آن است كه از سويي خود انساني باشد با تمامي ويژگيها، خواستهها و اميال بشري تا بتوان ديگران را با او سنجيد و از سوي ديگر در سايه اطاعت و بندگي و مردمداري و انجام وظيفه بتواند به مقامي كه در درك انساني نميگنجد، نائل آيد.
آن چه ميتواند در الگوگيري از شخصيتهايي چون حضرت زهرا كمك نمايد، شفافسازي چهرههاست، به گونهاي كه هاله قدس اطراف آنها مانع از ديدن چهرههاي زيباي آنان نشود. وقتي او چون ما بودميتوان با او رابطه برقرار كرد، به او نزديك شد، در اين نزديكي ضعفها و معايب خويش را ديد و چشم را بر ديدن اشكالات خويش نيست و سپس از او درس ايستادگي در برابر گرايشهاي ناصواب را فرا گرفت و به خويشتنداري (تقوي) پرداخت، آن هنگام است كه داشتن الگو، انسان را نوراني نموده و به سوي كمال رهنمون ميشود.
آري زهرا(س) را ميتوان ديد، در كنار خود احساس نمود، با او زندگي كرد، از رفتارش نمود، با او زندگي كرد، از رفتارش در جاي جاي زندگي سرمشق گرفت، با او بالا رفت و اوج گرفت و افتخار نمود كه فاطمه از ماست و با ما چرا كه زهرا زميني به آسمان پركشيده است و اين است فخر زمينيان.
موضوع مطلب : |:| مهر و محبت در شخصیت ائمه
















